تک و تعریف

مرد قوی

هورا دوباره فلور اومده بمونه خونه ما ... خیلی دوس دارم وقتی فلور میاد پیشمون آخه اینجوری نیست که مثل بقیه مهمونا وقتی شام خورد و شیرینی میوه هم خورد بذاره بره...کلی میمونه فقط یه بدی داره که هیچ وقت بچه هاشو نمیاره

فلور 2 تا پسر داره که باباشون پرویزه...فلور فکر کرده اگه مادر بچه های پرویز شه پرویز باهاش مهربون تر میشه واسه همین وقتی پوریا  که پاهاش یه جور با مزه ای برای تنش کوتاهند و عاشق بستنی کیلویی شکلاتی پاکه  1 سالش بوده و عمو پرویز هنوز مهربون نشده یوده  پرهام رو که لاغر و کمروا و همیشه توی دستاش لواشک و آلوچه است را  هم به دنیا میاره...

- عمه جون شاید اگه واسه عمو پرویز یه کم بیشتر دم پختک درست کنی بذاره پوریا و پرهام هم با تو بیان اینجا با بردیا بازی کنن! 

فلور چشاش اشک داشت ولی خندید جوابمو نداد ، قدمهاشو تند کرد و رفت توی آشپزخونه پیش مادر ولی نمیدونست که من توی شیشه پاسیو جلوی آشپزخونه دیدم داره توی بغل مادر گریه میکنه

...

مادر پتو رو با دقت دورم پیچید و لبه هاشو تا زد توی درز تختم 

-مادر چرا فلور میذاره عمو پرویز اذیتش کنه ؟چرا میذاره بزنتش؟ مگه تو همیشه نمیگی هیچ کسو نزن ولی اگه کسی زدت تو هم بزنش؟ 

- چرا عزیزم گفتم ولی خوب فلور زورش نمیرسه ...آخه عمو پرویز مرده و قویتره

مادر چراغ خواب اتاقمو روشن کرد منو بوسید و به صورتم زل زد...انگار یه کم ترسیده بود

از پنجره میدیدم که داره یه برف سنگین میباره...فردا چه سرمایی بشه...فکر کنم همینه که مادرو ترسونده

 

   + شیوا شاخصی ; ٦:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/۱٧
comment نظرات ()

برنامه جوانه ها

 

ظیک تکه ابر بودیم
بر سینه آسمان
یک ابر خسته سرد
یک ابر پر ز باران

خورشید گرممان کرد
باران شدیم، چکیدیم
ما قطره قطره بر خاک
از آسمان رسیدیم

صد رود کوچک از ما
بر خاک شد روانه
از دشت‌ها گذشتیم
رفتیم شادمانه

با هم شدیم یک رود
رودی بزرگ و زیبا
غرنده و خروشان
رفتیم به سوی دریا

دریا چه مهربان بود
آبی و لبریز از آب
رفتیم تا رسیدیم
پیروز شد انقلاب...

   + شیوا شاخصی ; ٦:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/۱٧
comment نظرات ()