تک و تعریف

پوکت

دو هفته رویایی از اونایی که جزو عمرت حساب نمیشه با مادر و پدر و شیرین در پوکت تایلند داشتیم.هر لحظه اش انگار به دست یه کار گردان زبده کارگردانی شده بود تا ما رو سرگرم و خوشحال کنه و گاهی هم یه چاشنی های هیجان انگیزی بهش اضافه کنه.وقتی سرگردان به دنبال یه آدم تقلبی اینترنتی تو خیابونهای نا آشنای پوکت پرسه میزدم در حالیکه مادر اینا نگران توی تاکسی با همه ساک و بار و بندیل نشسته بودند و هر بار که من هول و ولا به طرف تاکسی میرفتم که بهشون خبر بدم که هنوز هم این زنیکه تقلبی رو که قراره خونشو به ما اجاره بده پیدا نکردم تمام سعی خودشونو میکردند که نشون بدن که اصلا مهم نیست و فوقش امشب تو ماشین میخوابیم ولی میدونستم از نگاهشون بخونم که نگران منند.

1 ساعت بعد وقتی در اون ویلاهای تمیز و تازه ساز در بهترین محله پوکت همه کنار هم دراز کشیده بودیم و به هم عشق میدادیم به کار دنیا فکر میکردم.به اینکه سکان رو باید بسپاری دستش و نترسی.

اون بهتر میدونه چه خبره توی این عالم نه من . یه حس ارامش عجیبی داشتم .مثل کسیکه که با یه بادیگارد قدر کار بلد داره یه سفر هیجان انگیز میکنه و خیالش راحته که آخر قصه خوشه هر چند اولش به نظر ناخوش بیاد.

پدر و مادر خوشیشونو نمیتونستن پنهان کنند.میخوندند و میرقصیدن و ما رو ناز و نوازش میکردند.دوباره من و شیرین بچه شده بودیم و تو بغلشون میخوابیدیم.آقای مهربون توک توک سوار که حتی 1 کلمه هم انگلیسی نمیدونست هر روز ساعت 7 صبح میومد در اتاق من و صبحونه و یه قسمتهایی از ناهارمون رو به من میفروخت. مادر اینا 8:30 اینجورا بیدار میشدن و همه با هم صبحونه میخوردیم.بعد راه میافتادیم به سمت استخری که توی یه هتل گرون کنار دریا نزدیک خودمون پیدا کرده بودیم و تا ظهر رو اونجا میگذروندیم.ظاهرا ملت میدونستن ما مال اون هتل نیستیم ولی هیچ کس به نظرش این کار ما بد نیومده بود لابد چون تا آخرین روز این کار هر روزمون بود.حتی مادر هم میومد و زیر سقف بار استخر که تو آب بود مثل لاکپشت توی آب مینشست و آب بازی میکرد.

عصرها هم که احمد آقای توک توک سوار میبردمون بازار محلی یا دیدن فیل یا سواحل دیگه پوکت.

کل اون مدت هیچ وقت احساس نکردم به چیزی به اسم مدیتیشن احتیاج دارم.اینترنت رو هم فقط 1 بار در روز برای پیغام هام چک میکردم.معنای واقعی در لحظه زندگی کردنو فهمیدم.وقتی با زندگیت حال میکنی به مدیتیشن نیازی نداری.به عبارتی هر وقت احساس کردی به مدیتشن نیاز داری ینی یه جای مدل زندگیت ایراد داره .به جای مصرف مسکن باید مریضی رو از بین ببری.

شیرین و طرفه موندند در پوکت . مادر و پدر رفتند ایران و من راهی بانکو شدم.

   + شیوا شاخصی ; ٢:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۱
comment نظرات ()