تک و تعریف

پرستار کوچولو

خوشحالم که اسم برادرم شد بردیا.

آخه بردیا بهترین دوست من توی مدرسه است و قراره وقتی بزرگ شدیم با هم عروسی کنیم

-پس فهمیدی دخترم دو تا پیمونه شیر خشک رو میریزی توی شیشه شیر و تا این خط قرمز بلنده هم آب  میریزی روش , بعد هم خوب تکونش میدی...وقتی هیچ گوله شیرخشکی تو شیشه نمونده بود میدیش به بردیا بخوره.

مادر که میره بیرون باید منتظر شم تا عقربه بزرگ ساعت دیواریه که بغل نقاشی دایجون به دیواره بیاد روی عدد 12 و کوچیکه روی 1

بعد دو تا پیمونه شیر خشک رو میریزم توی شیشه برای بردیا  و یک پیمونه هم پر پر واسه خودم نگه میدارم.

وقتی دیگه توی شیشه هیچ گوله ای نمونده میدم میذارمش نزدیک دهن بردیا بعد خودش محکم شیشه رو با تو تا دستش میگیره و مک میزنه ...بعد من میشینم کنارش و پیمونه خودمو رو میکنم توی دهنم . سقف دهنم و زبونم با شیر خشک به هم میچسبه ...به صدای مک زدنش خندم میگیره .مثل سوته

 

- مادر ,یعنی  از این هفته وقتی تو میری مدرسه من و بردیا تنها خونه ایم؟ یعنی هیچ آدم بزرگی خونه نیست؟

- عزیزم آدم بزرگ یعنی چی ؟ تو خودت دیگه یه دختر بزرگی .5 سالته.تازه پدر زودی میرسه خونه

-5 سال از 1 ساعت بیشتره؟

-خیلی خیلی بیشتره

میدونم 1 ساعت چقده. خیلی زیاده. باید برنامه آشپزی که مادر دوست داره تموم شه بعدش برنامه اون آقا آخونده که یه تابلو سبز کمرنگ داره و با گچ های رنگی رنگی روش چیز مینویسه  هم تموم شه بعد اخبار ورزشی که طولانی نیست هم تموم شه .اینا همه با هم میشه 1 ساعت که بعدش نوبت برنامه کودکه .

باید فردا توی مدرسه به بردیا بگم که من دیگه دارم یه دختر بزرگ میشم. 

 

 

 

   + شیوا شاخصی ; ٦:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٦
comment نظرات ()