تک و تعریف

بابابزرگ

مادر میگه بابابزرگ وقتی بعد از 3 تا پسر فلور دار شد از خوشحالی چند شب ضیافت داد ...

بابابزرگ شکل امام خمینی میمونه...ابروهاش بداخلاقه اما از امام خمینی خوش تیپ تره.

قدش بلنده و چهارشونه اس ، ریش نداره و همیشه یه ادکلن خوش بو که خودش اولین بار تو انگلیس خریده بود و دیگه واسه همیشه شده بود ادکلنش رو میزنه ...با پیرهن مردونه های چهارخونه اَش و عینک دودیش خوش تیپ ترین بابابزرگ دنیاس...

توی باغ ، یه نقطه مخصوص توی اون اتاق کوچیکه که از پنجره اش میشه یه تیکه الوند رو دید مال ماله خود بابزرگه...یه گلیم روی فرش با یه پشتی طرح ترکمن و دوتا بالش که مثل دو تا سوسیس خیلی بزرگن تخت سلطتنتی بابزرگه و رادیوش که همیشه صدای جیرجیرشو میشنوم کنار همون پنجره روی زمینه 

همه از بابازرگ میترسن ، فقط من میدونم که اون ترس نداره ...فقط ابروهاش ترسناکش کرده ...وقتی منو قلقلک میده و من تو بغلش از خنده غش میکنم و خودش هم از ته دل میخنده هنوز ابروهاش اخم داره... غیر ترسناکترین بابابزرگ دنیاست ، خیلی دوسش دارم

...رسیدیم دم در باغ

وای چقدر ماشین اونجا پارک شده بود. در باغ هم چارتاق باز بود

توی اتاق بزرگه فلور عروس شده بود...آقا پرویز هم کنارش وایساده بود و این دفعه خوشحال بود ،آخه داماد شده بود... شاید فلور هم خوشحال بود

توی راه پدر به مادر میگفت که حاج آقا به پای فلور افتاده که با پرویز ازدواج نکنه! ولی مگه میشه فلور رو راضی کرد؟واسه همین هم هست که حاج آقا اهمیتی به مراسم عروسی نداده و این جور آبرو ریزی توی باغ با 4 تا آدم سر و ته قضیه رو هم آورده و گرنه یادته چه عروسی مفصلی واسه ما گرفت؟

...از شیشه ماشین به باغ های گنجنامه زل زدم...من که باور نکردم ، بابابزرگ با اون ابروهاش چطور میتونسته به پای فلور بیفته. تازه عروسی توی باغ خیلی هم با حال تره.

بدو بدو رفتم تو اتاق عروس و پریدم بغل فلور

-عمه جون این کامواهارو چجوری چسبوندی به چشمات؟

- اینا کاموا نیست خوشگلم ، مژه های خودمه ریمل زدم...پس موهات کو؟

- دادمشون به یه کارخونه عروسک سازی 

... هورا چقدر بچه اینجاست ...

- یه لحظه ساکت آقا میخوان خطبه عقد رو جاری کنن

 

بابابزرگ ابروهاش از همیشه عصبانی تر بود

پس چرا عروس کیک نداشت ؟ !

   + شیوا شاخصی ; ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۸/٧
comment نظرات ()