تک و تعریف

پیزای قرمه سبزی

امروز یاد پدر و مادر افتادم.

نه اینکه روزای دیگه یادشون نیستم ولی یاد این دفعه ای یه جورایی بهم حس خوشبختی داد که پدر و مادرم این تیپی اند.

یاد چند سال پیش افتادم که اومده بودند سیدنی پیش ما.

یه شب مادر فسنجون درست کرد و من و شیرین یه سری دوست رو دعوت کردیم که اکثرا غیر ایرانی بودند.بعد شام یکی از رفقای استرالیایی خواست مثلا مردم رو سرگرم کنه و یه بازی پیشنهاد داد به اسم Pictionary

یه چیزی مثل پانتومیم خودمون ولی به جای اینکه سوال رو با پانتومیم اجرا کنی باید بکشیش یا طراحیش کنی.

ینی مثلا اگه موضوع خمیازه اس یک نفر از هردو تا گروه در آن واحد شروع میکنه و خمیازه رو برای هم تیمی هاش میکشه و هر گروهی زودتر حدس زد برنده اس.

خوب قاعدتا چون غیر ایرانی توی مهمونا بود برای ادب و احترام و این حرفها زبان غالب انگلیسی بود.من هم از اونجا که میدونم بابا و مامانم اینگلیسی رو در حد خیلی کمی بلدن رفتم که قانعشون کنم بازی نکنند.مادر طبق معمول به علت حس همیشگی ایثارگریش قبلا انصراف خودش رو از بازی و آمادگی برای پذیرایی مهمونا اعلام کرد.

ولی خوب پدر اصلا قانع بشو نبود .گفتیم باشه خوب جزو تیم ما باش .اگه نوبتت بود که بکشی ما یواش واست سوال رو فارسی میگیم ،بعد تو شروع کن کشیدن.اگه هم حدس زدی ،فارسی بگو ما هی انگلیسی ترجمه میکنیم واسه اون گروه.

خلاصه بگذریم که بامزه بود و کلی از دست پدر خندیدیم چون مثلا داشت خمیازه رو میکشید و گروه مقابل به انگلیسی گفته بودند yawn ولی خوب پدر هی ادامه میدادو ما هی میگفتیم گفتن بابا به خدا گفتن و ...

حالا دلیل اینکه راضیم ازشون این نیست که ما اون شب بیشتر خندیدیم ، دلیلش یه کم روانشناسیه. دلیلش اینه که پدر و مادر حتی توی این سن از امتحان چیزای تازه ترس ندارند که خوب کم چیزی نیست.

 از نظر من ما ایرانیها راحت چیزای جدید رو نمیپذیریم.

وقتی میریم یه کشور دیگه واسه زندگی یا مسافرت ، به این راحتی چیزای جدید اون کشور رو تجربه نمیکنیم چون لابد فکر میکنیم هر چی ما داریم خوب بهترینه.حالا اصلا نمیدونم چی فکر میکنیم ولی خوب تا وقتی امتحان نکنیم که نمیفهمیم اونی که ما داریم خوبه یا اونی که اونا دارند. 

مثلا یه مثال ساده.سوشی که یه غذای بسیار سالم و مغذی ژاپنیه جزو پر طرفدارترین غذاها در میان ملل مختلف دنیاس.

ولی من کمتر ایرانی رو دیدم که سوشی بخوره.

حالا ممکنه بگی که خوب سلیقه ایه ، عادت نداریم و یا با مذاق ما جور نمیاد و این حرفها. یا اینکه اصلا یه چیزی مثل سوشی هم شد ملاک ؟!

ولی به نظر من همین نشانه های کوچیک یه بار فرهنگی بزرگی پشتشه.

همین که ما به هر دلیل برای پذیرش یک مزه جدید آمادگی نداریم میتونه یه مدل فکری رو القا کنه :مقاومت در برابر یاد گیری چیز های امتحان نشده و نو!

حالا اینو از یه چیز ساده تعمیم بده به چیزهای مهمتر و بگیر و برو تا ته اش .

از یدیعه سازی در هنر ،سبک نوشتن ، ترانه سرایی جدید و فیلم سازی گرفته تا مدل مو، لباس و یه گوشواره در گوش تا سبک آشنایی با جنس مخالف تا مدل برقراری ارتباط معنویت با دنیا و هزار و یک چیز دیگه...هر طعم جدیدی اگه ته مایه طعم قرمه سبزی نداشته باشه به هیچ دردی نمیخوره .

آخرش هم را حلمون اینه:

پیتزای قرمه سبزی...

 

   + شیوا شاخصی ; ۳:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۳/٢٠
comment نظرات ()