تک و تعریف

مادر

مادر داره موهاشو توی آرایشگاه کوتاه میکنه.

شاید فردا عمل شه.

دکتر یه غده توی سرش پیدا کرده اندازه یه گردو ...وقتی سیدنی بود همش از درد چشاش گله میکرد.

چشاشو 1 سال پیش توی ایران عمل کرد .هی درد میکردن و فکر میکرد شن ریزه توشونه بعد دکتر بهش گفته بود آب مروارید داره و عمل کرد ولی همچنان اذیتش میکرد.

خلاصه خودش دکتری کرده بود هفته پیش و دکتر باسواد رو مجبور کرده بود براش یه ام ای ار بنویسه و اینم نتیجه اش.

حس بی مصرفی عجیبی دارم.

فکر میکنم مصنوعیم...

الکی ام.

یه دختر پلاستیکی خوش رنگ و لعاب.

فرزند حقوقی نه حقیقی.

من باید الان اونجا بودم.

من باید دستای مادر الان تو دستام بود.

باید سرش رو شونه هام بود.

پدر باید واسه من درد دل میکرد.

بابک باید پیش من بغض میکرد.

من در خارجم.

من یه دختر اونور آبی بی مصرفم.

من فقط برای حرف زدن پیش فامیلها ، دوستها و همکارها باعث افتخارم.

من به اندازه یه گل پلاستیکی بی بو و هنرم.

...توی آرایشگاه منتظره موهاش کوتاه شه.

بهش زنگ میزنم میگم من در مورد تومور 5 ساعته توی اینترنت دارم میگردم...همه چی نشون میده مال تو خوش خیمه...دکترت یکی از بهتریناست...

میگه میشه لطفا همه اینا رو زنگ بزنی به بابک بگی...خیلی نگرانه...

مادر دل دارد...

   + شیوا شاخصی ; ٩:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۳/٢٥
comment نظرات ()