آقای حکایتی

BBC دیروز آقای حکایتی پیر رو نشون داد. براش مراسم تجلیل گرفته بودند و وقتی وارد سالن شد همه براش آقای حکایتی اسم قصه گوی ماست رو از اول تا آخر خوندند. هنوز همون شکلی بود و به نظرم خوب پیر شده بود . نه چاق بود ، نه کچل نه مریض احوال . هی به ابراز احساسات مردم با دولا راست شدن و دست گذاشتن رو قلبش جواب میداد و من هم که جدیدا اشکم دم مشکمه زار میزدم پشت لپ تاپ.

بعد آقای حکایتی که اسم واقعی اش چیز دیگه است اما قطعا همه بی خیال اون اسم هستند در مصاحبه اش گفت که چقدر داستان در زندگی آدمها مهمه و هر بچه ای باید یاد بگیره چطوری داستان زندگی خودشو بگه! عالی بود! هر آدمی باید بتونه داستان زندگی خودشه بگه.

به دلم نشست و یادم اومد که یه زمانی داستان زندگی مو مینوشتم.رفتم سراغ وبلاگم و بعد از دردسرهای نرمال بالاخره پسوردمو پیدا کردم و واردش شدم.

اولین نوشته هام مال 11 سال پیش بود. شروع کردم به خوندن. به نظرم خیلی عجیب اومد که نویسنده اونا منم! خب این ادمی که در حال حاظر داره اینو مینویسه با خیلی چیزهای نوشته11 سال پیش مخالفه.

تازه اومده بودم استرالیا و درکم از همه چیز اینجا به عمق پوست بوده که خب طبیعیه. مثلا فکر میکردم که چقدر همه اینجا مهربونند. یا همه خوشحالند. یا همه فک میکنند ایران بدبخته و خیلی چیزای دیگه که شاید یه روزی یکی یکی نظر الانمو در موردشون بگم امافهمیدم که همه چیز زندگی ادمها یا اگه نخوام عمومیت بدم، همه چیز زندگی من نوعی از دسته آدمیجات ، همه برداشت ها ، عقاید و باورهای زندگی الانم براساس تجربیاتمه از لحظه به دنیا اومدن تا همین الان. یعنی واقعا همین الان . مثلا همین الان که ساعت 3:24 روز چهارشنبه 26 دسامبر 2018 است. من تا الان هر چی میگم و هستم نماینده ادمیه که تا این زمان تجربه کرده. بنابریان اگه 1 ساعت دیگه 1 روز دیگه 1 ماه دیگه یا هر وقت دیگه تجربه ای بیاد و باور الانی من رو نقض کنه من به راحتی اونو جایگزین چیزی میکنم که تا همین الان بهش معتقد بودم.

بنابراین اعتقاد به طور کلی کشکه. حالا خیلی هم کشک نیست ولی اگه به باور تبدیل شه باعث میشه آروم آروم بمیری و رشد نکنی چون باور عوض نمیشه به این راحتی.

حالا اصلا نمیخواستم مساله رو پیچیده و فلسفی کنم از بس که از فلسفه بازی گریزانم ولی میخواستم به اینجا برسم که اون آدم 11 سال پیش اعتقادش اون بوده اون موقع . همون جور که الان اعتقاد این آدم 26 دسامبری اینه که مردم ایران خوشحال تر از اینجان.

اگه هر کس بتونه داستان زندگی خودشو بگه میتونه برگرده به 11 سال پیش حتی 22 سال پیش. بعد ببینه چه گلی داره با زندگی اش به سرش میزنه یا چه گلی داره به سرش میریزه.

/ 2 نظر / 125 بازدید
hlife

سلام لطفا به وب سایت زندگی سالم (hlife.ir) هم سر بزنید. www.hlife.ir