بزک دزک

فوقش سالی یه بار میرم آرایشگاه تا موخوره های پایین موهامو بزنم، اونم مجبوری.

البته اجبارش بیشتر درونیه. اون جوری فکر میکنم از قافله عقب نیستم . اما واقعیت اینه که خیلی عقبم!

آرایشگاه برام یکی از غمگین ترین مکانهای دنیاست. پره از زنها و دخترای غمگین.

زنی چاق و 40 ساله با تی شرت صورتی چند دور شسته شده بی رنگ و رو و شلوار لی در گرمای تابستان که موهاشو طلایی میکنه.

دختری در دهه 20 زندگی که سرش تو موبایلشه و ناخن های اون یکی دستش رو مثل یک کار اجباری میجوه و منتظره تا کل ناخونهاش سابیده بشه و روش ناخن بلند دهشتناکی بچپونن تا شاید در آخر بازی با نگاهی تحسین بر انگیز به چرخش دستهای مرغیش ، جویدن اجباری رو فراموش کنه.

زنی یا دختری که سنشو نمیشه حدس زد ولی میشه تصور کرد که بابت باد کردن لبها و گونه هاش درد زیادی رو متحمل شده. با حال ملالت باری عکسهای ایسنتاگرامشو بالا و پایین میکنه و هر از گاهی هم سرش رو با بی حوصلگی به سمت آرایشگر میچرخونه که داره در مورد چای ماچو و اثر اعجاب انگیزش در از بین بردن چربی دور شکم اطلاع رسانی میکنه.


آرایشگاه جای غمگینیه. درش که باز میشه عروسک هایی بزک کرده ، پلاستیکی و بعضا وحشتناک ازش خارج میشن.

فکر میکنم نه تنها از قافله عقبم بلکه اصلا جزو اون قافله نیستم ...شاید برای اینه که خوشحالم!


/ 0 نظر / 19 بازدید